مجموعه کتابهای خروج از فقر، نتایج یک پژوهش تطبیقی جدید در 15 کشور جهان را ارائه میدهند و چگونگی و چرایی خروج مردم فقیر از فقر را تشریح میکنند. این مجموعه در سال 2007 تحت نظارت مستقیم خانم «دیپا نارایان» (مشاور ارشد پیشین بانک جهانی) و با نقش آفرینی«لنت پریتچت» و «سمیه کاپور» شروع شد. این کتاب توسط انتشارات بانک جهانی در سال 2009 منتشر شد و در ایران بعد از ترجمه «جعفرخیرخواهان»توسط انتشارات کریم خان زند و بنیاد علوی منتشر گردید. 50 نکته از کتاب به انتخاب سید ابوالفضل میرقاسمی در این یادداشت و یادداشت های بعدی به عرض می رسد:
12. هدف پایان دادن به فقر است. برای این کار ابتدا باید به این پرسش پاسخ داده شود که چرا مردم فقیر، فقیر هستند؟ باورهای موجود درباره فقرا و علل زیربنایی فقر، تعیینکننده اقداماتی است که عاملان توسعه دنبال میکنند، تعیینکننده سیاستهایی است که سیاستمداران ملی طراحی میکنند و تعیینکننده اعمالی است که شهروندان متعهد و دغدغهمند انجام میدهند. باورهای برزبان نیامده، امتحان پسنداده و اغلب ناخودآگاه ما درباره فقرا، سرنوشتساز هستند، چرا که تعیین میکنند آیا فقر اصلاً به عنوان یک مشکل تعریف میشود یا خیر. و اگر فقر یک مشکل قلمداد میشود، این مشکل چه کسانی است؟ آیا تنها مشکل فقراست یا مشکل همه جامعه است؟ باورهای موجود درباره ماهیت فقر و «فقرا» میتواند برانگیزاننده اقدام – یا توجیهکننده بیعملی (دست روی دست گذاشتن)- باشد.
13. سه اصل اساسی این بررسی را هدایت میکند. نخست، هر فردی ارباب زندگی و سرنوشت خویش است. اصل دوم اینکه بافتار محلی اهمیت دارد. بنابراین باید افراد و خانوارها را در بافتارهای جامعه محلیشان جای داد و از تمرکز صرف روی ویژگیهای فردی یا خانوار (که روش معمول پیمایشهای فقر است) فراتر رفت. باید توجه خاصی به قواعد، آییننامهها، هنجارهای غیررسمی و انتظاراتی داشت که بر نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی محلی که مردم فقیر با آنها در ارتباطاند، حاکم هستند. اصل سوم، درباره تغییر، باید به تغییر در طی زمان توجه نمود، یعنی باید دنبال پویاییشناسی تحرک فقر بود. بسیاری از بررسیها یک تصویر لحظهای، یک تصویر ایستا از افراد بیحرکت در زمان را نشان میدهند. ولی تصویر متحرک لازم است. باید در جستجوی فهمیدن عمق فرایندهایی بود که از طریق آن مردم از فقر خارج می شوند یا در آن سقوط میکنند.