این روزها در اقدامی عجیب قیمت نان به میزان 30 تا 40درصد افزایش یافت و درسراسر کشور اعمال گردید. این اقدام دولت با واکنش های بسیاری از سوی کارشناسان و مردم مواجه شد. طبق نتایج آمارگیری مرکز آمار کشور، ۱۲درصد درآمد ماهیانه یک خانواده کم درآمد به نان اختصاص دارد. با توجه به این که کمینه حقوق کارمندان امسال ۴۰۰ هزارتومان تعیین شده است؛ با احتساب ۱۲درصد از کل این مبلغ، حدود ۴۸ هزارتومان از این مقدار برای خرید نان مصرف می شد که با افزایش ۳۰ درصدی قیمت نان این هزینه نیز افزایش خواهد یافت و به ۱۶درصد یعنی حدود ۶۳ هزارتومان خواهد رسید. این موضوع می تواند فشار بیشتری را بر دوش قشر کم درآمد وارد آورد. اگر هدفمندی یارانه ها با این وضعیت ادامه یابد دیگر هدفمندی در پی نخواهد داشت. این طرح آغاز شد که به قشر آسیب پذیر جامعه خدمات رسانی شود و فاصله طبقاتی کاهش یابد، در صورتی که می بینیم در این چند سال نه تنها چیزی از ثروتمندان کم نشد، بلکه از حفره های اقتصادی که این طرح به دنبال خود داشته استفاده کرده و پولدارتر شده اند؛ در صورتی که گرانی و تورم کمر قشر آسیب پذیر را شکسته است.
اصولا نان در جامعه ما غذای اصلی محرومان است. و باید دولت از هر راهی که می تواند قیمت آن را ثابت نگه دارد. نان، بنزین نیست که گفته شود ثروتمندان از آن بیشتر استفاده می برند. بلکه یا در سبد کالای ثروتمندان قرار ندارد یا مقدار آن در سبد مصرفی آنها ناچیز است. علامه محمدرضا حکیمی در کتاب «نان و کتاب» خود بر این موضوع تاکید دارد که دو چیز باید در جامعه اسلامی رایگان باشد: کتاب های ضروری به عنوان غذای روح، و نان به عنوان غذای اصلی جسم.
به نظر می رسد دولت این تصمیمات را بدون توجه به آثار اجتماعی می گیرد. دولت بدون اینکه در نظر بگیرد چه تعداد بیکار در کشور وجود دارد، فقط با گفتن این جمله که همه هزینه ها بالا رفته پس باید نان هم گران شود تصمیمی به این مهمی می گیرد. طبق آمار 15 تا 18 میلیون بیکار در اشکال مختلف وجود دارد که بسیاری از آنها امکان مالی در حد برآورده کردن نیازهای کمینه را نیز ندارند. در حدود 30 میلیون نفر نیز زیر خط فقر هستند و در کنار این مسائل افزایش تورم و قیمت خانه را نیز باید در نظر گرفت.
گران کردن نان از سوی دولت هایی صورت می گیرد که عملا مردم زحمتکش را نادیده می گیرند. این قبیل اقدامات در دولت ها تبعات مختلفی دارد و بدبینی مردم را نسبت به دولت بیشتر می کند. در کشورهایی هم که معتقد به سرمایه داری لیبرالی هستند مانند آمریکا و یا فرانسه برای اقشار کم درآمد یارانه غذا و یا کارت های غذا در نظر گرفته می شود. اما کشور ما که هدف والای برقراری عدالت احتماعی را طبق اصل 43 قانون اساسی دارد، تمام این آرمان های عالی را زیر پا می گذارد و به نوعی با این گونه اقدامات فقرا را تحقیر می کند.
دولت باید به فکر دخل و خرجش باشد و در جهت رفاه مردم حرکت کند. تا جایی که مردم راضی باشند و در تصمیم ها نیز مشارکت داشته باشند. اما در حال حاضر دولت به دلیل فشارهای حاکم بر بودجه و کاهش قیمت نفت، به دنبال تامین درآمد خود از روش هایی مانند افزایش قیمت نان است. در بسیاری از موارد دولت هزینه های خودش را به مردم تحمیل می کند. هزینه هایی که در مورد سیاست های پولی و ارزی به مردم تحمیل شده و آنان بانی آن نیستند. بلکه دولت است که با بی ثباتی اقتصادی به این فشارها دامن می زند. به نظر می رسد با عملکرد دولت این مردم هستند که تاوان اشتباهات و پیش بینی های غلط دولت را می دهند. دولت وظیفه دارد که در راستای افزایش رفاه و بهزیستی مردم تلاش کند، نه آنکه خانوارها را فقیرتر کند. مشکل مردم فقط گرانی نان نیست و دولت قبل از این هزینه های آب، برق، گاز و سایر خدمات را که جزو نیازهای اساسی مردم هستند و باید تامین آنها اولویت اول دولت باشد، گران کرده است.هیچ منطق و توجیهی برای این کار از سوی دولت وجود ندارد. درحالی که هنوز سهم پولدارها از یارانه پرداخت می شود و خود این موضوع هزینه هنگفتی را به دولت تحمیل می کند.
دولت مانند بچه پولدارها رفتار می کند و فکر می کند بر سر چاه پول نشسته است، در صورتی که تاوان هزینه های دولت را قشر کم درآمد می دهد. این قشر کم درآمد صاحبان اصلی انقلاب هستند و در همه صحنه های حساس حضور داشتند، پس منصفانه نیست دولت به سمت ثروتمندان نرمش داشته باشد، بلکه باید با وضع مالیات بر ثروتمندان، به فکر مبارزه با کسری بودجه باشد، نه با پرداخت یارانه به آنها، و نه با قطع یارانه محرومان.
ابراهیم رزّاقی، محمدرضا آرمان مهر
9. "وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ"؛ و براى هر امتى پیامبرى هست. هنگامى که پیامبرشان آمد، پس از اتمام حجت میان آنان به عدالت حکم می شود و هیچ گونه ستمى به آنان نخواهد شد (یونس، 47).
شایان ذکر است موارد 4 تا 7 اگر چه مستقیما به عدل الاهی اشاره ندارد، اما در آنها خداوند امر به عدالت و داوری به حق نموده و بدیهی است که خدا به اموری فرمان می دهد که مورد خواست و علاقه او می باشد.
http://www.islamquest.net و محمدرضا آرمان مهر
«من بیشتر خانوادههای ثروتمند اصیل کشور را میشناسم و کمتر دیدهام که فرزندان آنها اتومبیلهای ۸۰۰-۷۰۰ میلیون تومانی سوار شوند. به نظر من این گروه که میتوانند حتی تا یک میلیارد تومان فقط برای خرید اتومبیل اختصاص دهند، از قشر نوکیسهیی است که در ۸ سال فعالیت دولتهای نهم و دهم مثل قارچ روییدند». این حرفها را یک بازرگان میانسال ایرانی در جمع گروهی از فعالان صنعت و بازرگانی بر زبان آورد که با تایید حاضران مواجه شد. این حرف با اهمیتی است که باید ریشههای آن را جستوجو کرد و دید که سرچشمههای زاد و رشد نوکیسهها در این چند سال چه فعالیتها و تصمیمهایی بودهاند؟
یکی از سرچشمههای زاد و رشد نوکیسههای افسانهیی ایرانی در ۸ سال سپری شده را باید در رانتهای بازار ارز جستوجو کرد. نماینده مجلس با صراحت گفته است که بانک مرکزی ۱۱ میلیارد دلار ارز در اختیار گروه معدودی قرار داده است تا آنها را در بازار توزیع کنند و راه صعود ارزهای معتبر را ببندند و آنها از این راه رانتهای کلان بردهاند.
یک سرچشمه دیگر رانتها و فسادهایی که زایش نوکیسههای استثنایی ایران را ممکن کرده است، بازار تجارت بوده است. وقتی یک فرد میتواند با مراجعه به سازمان دولتی که مجوز واردات شکر را در اختیار دارد، امتیاز بگیرد و در یک دوره کوتاه ۲۵۰میلیارد تومان از واردات شکر رانت نصیبش شود، آیا این راه مناسبی برای زایش نوکیسهها نیست؟ روزی که مسوولان سابق بانک مرکزی با تاسیس اتاق مبادله ارزی و دادن ارز ۱۲۲۶ تومانی، میلیاردها دلار پول به کسانی میدهند که تجارت را تسهیل کنند و آنها کالاهای وارداتی را به قیمتهای آزاد عرضه میکنند و میلیاردها تومان رانت نصیب آنها میشود، آیا نباید این محل فساد را بازکاوی کرد؟
دادن امتیاز انحصاری ساخت جاده، پل، فرودگاه، نیروگاه، ارتباطات و ساخت زیربناها، دانشگاهها و... به یک گروه خاص همان فعالیتهای فسادزایی است که به زایش نوکیسهها کمک میکند. وجود نوکیسههایی که با سودهای بادآورده در پناه اقتصاد دولتی و متمرکز در جامعه ایرانی از هر زهری مهلکتر است، چرا که آتش غبطه، حسرت و افسردگی میلیونها جوان تحصیلکرده بیکار را شعلهور مینماید و به ناامنی احتمالی سیاسی- اجتماعی منجر میشود. این خطرات را باید جدی گرفت و اجازه نداد بار دیگر این شرایط تکرار شود. نوکیسهها راه را برای گسترش حسرت ملی هموار و جامعه را به قطب های اندوهبار تبدیل میکنند. در مقابل باید عدالت در فرصت ها را فراهم نمود تا نخبگان به تدریج امور را در دست گیرند و بتوانند در جامعه تحوّل ایجاد نمایند.
محمدصادق جنان و محمدرضا آرمان مهر
عدالت در سطح کلی جامعه و در سطح خرد مثل یک سازمان بسیار مهم و ضروری است. به نظر می رسد که بی عدالتی در سازمان های خصوصی بیشتر از سازمان های دولتی باشد، اما در سازمان های دولتی هم بی عدالتی هایی صورت می گیرد. یکی از دانشجویان گرامی برای طی کردن دوره کارآموزی در اداره کل سازمان بهزیستی شاهرود معرفی شد. بعد از اتمام دوره کارآموزی از وی خواستم مواردی را که احساس می کند ممکن است بی عدالتی در سازمان باشد بنگارد تا در وبلاگ منتشر شود. این مواردی است که ایشان برشمرده است. یادآوری می شود که هدف از این کار، کمک به رفع بی عدالتی های اجتماعی و نقد سازمان مورد نظر برای اصلاح اشکالات احتمالی به صورت مصداقی است. اگر موردی به اشتباه بیان شده است یا واحد مربوطه توضیحی دارد، تقاضا داریم یاداوری کنند تا حذف یا توضیح داده شود. در سازمان بهزیستی شاهرود، بی عدالتی هایی وجود دارد که می توان به برخی از آن ها اشاره نمود:
1. نارضایتی افراد شاغل در این سازمان از بابت ندادن ارتقاء درجه با توجه به پیشرفت هایشان: در این سازمان کارکنانی که به اصطلاح سر و زبان بیشتری داشتند و با مدیر نزدیک تر و راحت تر بودند، با انجام کارهایی اضافه برای مدیر، دل وی را به دست می آوردند و موفق به ارتقاء درجه می شدند. مشکلی که در این سازمان افراد شاغل کم ادعا از آن شاکی بودند، نبودن مبنایی خاص و تعریف شده مانند تجربه کاری یا آزمون یکسان برای ارتقاء درجه بود.
2. چندشغله بودن مدیر: مدیر این سازمان به علت چند شغله بودن در کارهای مختلف، حضور دایم و منظمی در سازمان نداشت. مثلا برخی اوقات از محل کار دیگر به ایشان اطلاع داده می شد که در آنجا حضور پیدا کنند که در نتیجه سازمان را ترک می کردند. این مشکل علاوه بر بی عدالتی نسبت به وظایفی که مدیر در آن سازمان دارد، در جامعه ما که نرخ بیکاری بیداد می کند، نوعی بی عدالتی نسبت به سایر افراد تحصیل کرده است.
3. نارضایتی افراد شاغل در این سازمان از حقوق خود: کمتر افرادی در سازمان های دولتی پیدا می شوند که از حقوق دریافتی خود راضی باشند. افراد این سازمان نیز معتقد بودند نسبت به حجم کاری که دارند و مشکلات کاریشان حقوق مناسبی دریافت نمی کنند.
4. کم بودن پرسنل تحصیل کرده و متخصص: اعتقاد مدیریت به این که کارکنان این سازمان باید حتما شناخته شده باشند سبب شده است که به تحصیلات و تخصّص افراد توجهی نشود. فرایند استخدام نیرو در این سازمان به طور کامل به اختیار مدیریت است و افرادی که مدیر شناخت بیشتری روی آنها دارد شانس بالاتری برای استخدام دارند. مدیر معتقد است ورود افراد تازه کار به داخل سازمان باعث تنش می شود، پس بهتر است از نیروی کار آشنا استفاده کرد؟!.
5. به همه افراد مراجعه کننده توجه یکسانی نمی شود. به افرادی که مشکلات ظاهری حادتری دارند توجه بیشتری نسبت به سایرین می شود. البته این در مواردی دارای توجیه است، اما نباید سبب تبعیض در رسیدگی شود.
با وجود این کاستی ها، نمی توان خدمات فراوان این عزیزان را نادیده گرفت. چرا که نواقص در ارگان های مختلف وجود دارد و هدف ما کاهش و رفع این نواقص است.
مریم عامریان، محمدرضا آرمان مهر
این یادداشت به شعری از پروین اعتصامی اختصاص یافته است. او در شعر زیر خصوصیات و صفاتی را بر میشمارد که انسانهای دارای روح بزرگ و پاک باز در اجتماع از آن برخوردارند و آسایش و زندگی سالم را بر مبنای آن خصوصیات پیش میبرند:
شنـــیدهاید که آسایش بزرگان چیست/ بــرای خاطـــر بیچارگان نیاســـودن
به کاخ دهر که آلایش است بنـــــیادش/ مقیـــم گشتن و دامان خود نیــالودن
همـی ز عادت و کردار زشت کم کردن / هماره بر صفت و خوی نیـک افزودن
ز بهـــر بیهده، از راستـی بری نشــدن / برای خدمــت تن، روح را نفرســودن
برون شدن ز خــرابات زندگــی هشیار / ز خود نرفتـــن و پیمانهای نپیــمودن
ز تیرهروز و تهیدست و خسته پرسیدن / از آنکه هیچ خبر نیست با خــبر بودن
نخست درس هنــر را به کودکی خواندن / کدام درس هنــر، عیب خلق ننــمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن/ دری که فتنهاش اندر پس است نگشودن.
در این شعر پروین به دو بعد عدالت فردی(گرایش به تطهیر روح و روان) و عدالت جمعی(توجه به ضعیفان جامعه) توجه دارد. او توصیفی از شخصیت انسانهای بزرگ روزگار خود دارد و اذعان میکند که آسایش و زندگی که انسانهای بلندمرتبه در اجتماع دارند بر مبنای این است که فقر و رنج دیگران همیشه آنها را آزرده خاطر می نماید و تا نیازمندی در اطرافشان هست آسایش خود را در این میبینند که به رفع نیازهای وی بپردازند. انسانهای متعالی و بزرگ در هر کاخ و تجملاتی دنیوی که قرار گیرند وابسته بدان نمیشوند و خود را به دستاویز مادیات قرار نمیدهند. این افراد از کردار زشت خود پرهیز میکنند و صفات نیک را در شخصیت خود پرورش میدهند و به اعتلای روح بیش از پرورش جسم اهمیت می دهند. این افراد پیوسته در پی دستگیری از مستمندان و انسانهایی که در تنهایی و عزلت و فقر زیست میکنند میباشند، و با درد دردمندان دردمندند. به قول سعدی:
بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی
احمدرضا کشاورز، محمدرضا آرمان مهر
www.porsojoo.com و سیره نبوى، مصطفى دلشاد تهرانى(ج 2، ص 189-241) و محمدرضا آرمان مهر
1. اعضای هیات علمی دوره سربازی خود را به جای 2 سال به صورت 4 سال و با حقوق مناسب سپری می نمایند، اما مشکل این است که در این دوره مانند سایر اعضای هیات علمی از ارتقای پایه محرومند که چیز بی معنایی است و منطقی به نظر نمی رسد و تا حدود زیادی غیرعادلانه است. اصولا این امر هیچ دلیل موجهی ندارد.
2. همچنان معضل از دست دادن فرصت و زمان بخشی از نخبگان کشور در دوره نظامی این طرح وجود دارد این دوره برای همه و از جمله اعضای هیات علمی می تواند از 45 روز به دو هفته کاهش یابد و به دوره خاص تیراندازی بسنده شود. و منابع آزادشده مربوطه نیز در کشور عزیزمان که با مشکلات زیادی مواجه است، در جای درخور هزینه شود.
3. حقوق برخی اعضای هیات علمی در دوره رزم مقدماتی قطع می شود که باز هم چون سایر سربازان اشکال تضییع حق نیروی کار پیش می آید. بنا به روایات کم دادن حق نیروی کار از گناهان کبیره است، حال این نیرو به هر صورتی هم که به کارگرفته شود، سرباز و غیرسرباز فرقی نمی کند. البته لازم به ذکر است که این ستم درباره سربازان غیر هیات علمی بیشتر وارد است، چرا که آنها این دوره را در واقع به صورت کارگری سپری می نمایند، بدون این که دستمزد و حقوق مناسبی داشته باشند.
4. تا زمانی که کشور نتواند این مصادیق بی عدالتی را درباره فرزندان جامعه خود چه نخبه و چه غیرنخبه حل کند نمی تواند انتظار زیادی از تحقق عدالت داشته باشد. باید عمر و عزت نیروهای انسانی پاس داشته شود و هیچ چیز نمی تواند مانع ادای این حق شود.
حکومت در خدمت برپایى عدالت، مفهومى وراى آن دارد که در طول تاریخ داشته است. حکومت به مفهوم سلطه، تملک، تجبر و برخوردارى حاکم یا طبقه حاکمه از امتیازات نیست. حکومت در مفهوم عدالتمند آن، خدمتگزارى و امانتدارى است، چنانکه پیام آور آزادى و عدالت فرمود: «سید القوم خادمهم.»( من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 378) پیشوا و بزرگ (هر) قوم، خدمتگزار آنان است. و امیر مؤمنان (ع) در نامهاى که به اشعث بن قیس نوشت این مفهوم را یاد آور شد: «و ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فى عنقک امانة، و انت مسترعىلمن فوقک. لیس لک أن تفتات فى رعیة.» (نهج البلاغه، نامه 5). مباد بپندارى که حکومتى که به تو سپرده شده است یک طعمه است که به چنگت افتاده؛ خیر، امانتى برگردنت گذاشته شده است و مافوق تو از تو رعایت نگهبانى و حفظ حقوق مردم را مىخواهد. تو را نرسد که به استبداد و دلخواه خود در میان مردم رفتار نمایی.
آنان که با فرهنگ عصر عثمان و فارغ از منطق نبوى حکومت را مىفهمیدند، آن را طعمه مىیافتند و خود را قادر به هرگونه دخل و تصرف در آن مىدیدند. امام (ع) آن فرهنگ را که در دوره عثمان ظهور یافته بود منکوب ساخته، به کارگزارانى که تفاله اندیشههاى گذشته را در ذهن داشتند و گندیده کردارهاى پیشین را به میدان کارگزارى مىآوردند هشدار مىدهد. امام (ع) بر سر آنها فریاد مىزند که مبادا استبداد و خودمحورى کنید که حکومت در سیره نبوى جز خدمت و امانتدارى و محبت به مردم نیست. و براى آنکه این حقیقت در تاریخ بماند و براى همیشه در گوش مسلمانان زنگ خطرى باشد، در عهدنامه خویش به مالک اشتر فرمود: «و أشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم. ولا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم.» (نهج البلاغه، نامه 53). قلب خویش را نسبت به مردمان خود از رحمت و محبت پرکن، و همچون حیوان درندهاى نسبت به آنان مباش که خوردن شان را غنیمت شمارى! و نیز مالک را سخت پرهیز داد که مبادا خود را مسلط بر مردم بیند، مبادا خود رأیى نماید، مباد هدایت مردم را بر زمین نهد و آمریت پیشه کند، مبادا خود را مطلق بیند: «ولا تقولن انى مؤمر امر فاطاع، فان ذلک ادغال فى القلب و منهکة للدین و تقرب من الغیر.» (نهج البلاغه، نامه 53) مگو من اکنون بر آنان مسلطم، از من فرمان راندن است و از آنها اطاعت کردن! که این عین راه یافتن فساد در دل و ضعف در دین و نزدیک شدن به سلب نعمت است .
تربیت شده مکتب پیامبر و نمونه اعلاى سیره نبوى به آنچه مىگفت عمل مىکرد و حکومت را در آن معنایى که آموزش مىداد مىخواست و براى آن تلاش مىکرد. در عرصه پیکار صفین و در گرما گرم آن روزهاى سخت که به طور طبیعى هر فرماندهى از سپاه خود جز اطاعت نمىطلبد و از دادن هر فرصتى که جاى تفکر و بحث برانگیزد پرهیز دارد، فرمود: آن گونه که با زمامداران ستمگر سخن مىگویید با من سخن مگویید، و آن چنان که در پیشگاه حکام جبار خود را جمع و جور مىکنید، در حضور من نباشید و به طور تصنعى(و منافقانه) با من رفتار نکنید، و هرگز گمان مکنید در مورد حقى که به من پیشنهاد کردهاید کندى ورزم (یا ناراحت شوم) و نه اینکه خیال کنید من در پى بزرگ ساختن خویشتنم، زیرا کسى که شنیدن حق و یا عرضه داشتن عدالت به او برایش مشکل باشد عمل به آن براى وى مشکلتر است! با توجه به این، از گفتن سخن حق و یا مشورت عدالتآمیز، خوددارى مکنید زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمىدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند. من و شما بندگان و مملوک خداوندى هستیم که جز او خدایى نیست، او مالک ماست و ما را بر نفس خود اختیارى نیست(نهج البلاغه، خطبه 216). براى آنان که دل به دنیا نسپردهاند، حکومت جز وسیلهاى براى برپایى عدالت نیست. آنها بخوبى مىدانند که قدرت حکومت به عدالت است و میزان ارزش آن، به میزان گسترش این است. «من عدل عظم قدره.» (غرررالحکم، ج 2، ص 163) هر که عدالت کند، قدر و ارزش او بزرگ شود. حکومت با عدالت نفوذ مىیابد: «منعدل نفذ حکمه.» (غرررالحکم، ج 2، ص 159) (هر که عدالت کند، حکم او جارى و نافذ شود) که دادگسترى نیرومندترین بنیان است: «العدل أقوى أساس» (غرررالحکم، ج 1، ص 43). زیرا حکومتى که عدالت را برپا دارد یارى خداوند و پشتیبانى مردم را از آن خود کند و به واقع هر که عدالت کند، در حکومت خود بىنیاز از یارى کنندگان باشد (زیرا خدا و مردم یاور او هستند): «من عدل فى سلطانه استغنی عن أعوانه.» (شرح غرالحکم، ج 5، ص 434). امیرمؤمنان (ع) این حقیقت را به مالک اشتر یادآورى نموده، و فرموده است: «ان افضل قرة عین الولاة استقامة العدل فى البلاد، و ظهور مودة الرعیة.»(نهج البلاغه، نامه 53). برترین چیزى که موجب روشنایى چشم زمامداران مىشود، برقرارى عدالت در همه بلاد وآشکار شدن علاقه رعایا نسبت به آنهاست . بنابراین عدالت مایه نظام و پیوند کار حکومت است و حکومتى که به داد عمل نکند و عدالت را گسترش ندهد، کارش سامان و نظم نیابد:«العدل نظام الامرة.» (شرح غررالحکم، ج 1، ص 198) عدل نظام بخش حکومت است .